Make your own free website on Tripod.com
عرب بهلول اصفهانی فارس قزوینی معتاد رشتی ترک

48- ترکه میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی ترکه قاط زده بوده، یک بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چیی تعارف کنه، ترکه میگه: دست شما درد نکنه آآهو خانوم! دختره شاکی میشه، میگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.ترکه میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه!


49- ترکه سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه کمک کنم!


51- میخواستن الهی قمشه‌ی رو ترور کنند، تو سشوارش بمب میگذارن!


52- تو تبریز حکومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه که تو اینجا کشیک بده، از هفت شب به بعد هرکسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش که تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یک بدبختی رو کشته! داد میزنه: احمق! الان که تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: یلده قربان این یک آآدرسی پرسید که عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیکرد!


54- به ترکه میگن: میدونی امام حسین کجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: کربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش!


55- یارو میره تو یک قهوه‌خونه، به قهوه‌چی میگه: داش حال میکنی یک جک عربی بگم؟! قهوه‌چیه میگه: ببین ولک، من خودم عربم، این یارو هم که کنار دستت نشسته هم عربه، در ضمن قهرمان کشتیه. اونی که رو میز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز میخوای جک عربی تعریف کنی؟! یارو میگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضیح بدم چی شد!


56- سه تا ترکه رفته بودن ایستگاه راه‌آهن، تا میرسن تو یهو قطار حرکت میکنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو کی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یکیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میکنه دومی رو هم سوار میکنه، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و کوفته برمیگرده تو ایستگاه، یک بابایی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته کردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حرکت میکنه، وامیستادید با اون میرفتید. ترکه نفس زنان میگه: یلده منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم!


57- ترکه میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن!


59- یک سری از دانشمندا داشتن روی مغز آدم تحقیق میکردند، یک ریاضی دان را انتخاب مي‌کنند و بهش میگن از یک تا پنج بشمر، اون هم سریع شروع میکنه به شمردن: یک..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحیش میکنند و نصف مغزش را در میارن، و دوباره میگن بشمر، اینبار یکم کندتر میشمره: یک...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحی میکنند و یک چهارم دیگش را در میارن و میگن بشمر، یارو آروم آروم میشمره: یک...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاکی میشن، این سری جراحی میکنند، کل مغز یارو رو درمیارن! وقتی بهوش میاد، بهش میگن بشمر، یارو میگه: بیر...یکی...اوچ...دورد...بش....التی....یدی!


60- ترکه و لره رفته بودن شکار، ترکه از دور یک شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیره. شیره هم شاکی میشه، میدوه طرفشون که سرویسش کنه. ترکه جنگی میره بالای درخت، میبینه لره همینجور اون پایین واستاده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد دهنتو سرویس میکنه. لره یک نگاهی بهش میکنه، میگه: برو گیتو بخور! مگه من زدم؟!


61- تو اردبیل معلمه از شاگردش میپرسه: دو دو تا چند تا میشه؟ پسره میگه: شونزده تا! یارو شاکی میشه، میگه: همین خنگ بازیا رو در میارید که ملت میگن ترکا خرن! دو دو تا میشه چهارتا، دیگه اگه خیلی بشه، میشه هشت تا!


62- ترکه ادعای پیغمبری میکرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری که نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه ترکه میره، دو روز بعد با دست و پای شکسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! ترکه میگه: یلده ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد!


64- ترکه بیهوا میاد تو اتاق، خفه میشه!


65- ترکه دنبال دزد میکنه، از دزده جلو میزنه!


66- ترکه داشته بالای ساختمان 20 طبقه کار میکرده. به هش میگند که ترکه زنت از طبقه چهارم افتاد و مرد !... ترکه موتور سیکلتشو سوار میشه و باسرعت میره به طرف خونه ! توراه به خودش میگه که ، ما که 4 طبقه نداریم ، یه کم دیگه که میره میگه من که اصلاَ زن نداشتم ، چند متر که جلوتر می ره باز با خودش میگه که بابا بی خیال ، من که اسمم ترکه نیست !!!!


67- ترکه خودکارش تموم میشه، ترک تحصیل میکنه!


68- ترکه میره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشی میپوشه!


69- ترکه پسرشو میگذاره دانشکده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا اینکه درسش خوب بود، میگذاشتی دکتری، مهندسی چیزی میشد، ترکه میگه: آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم کلانتری باز کنیم!


70- ترکه صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر کوچه یک پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یک زمینی بخوریم!


71- ترکه با کیت میکوبه به ساختمون بانک کشاورزی، 730 نفر کشته میشن!... البته از خنده!


72- ترکه سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه کف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میکنه میبینه ملتی که واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش کنین ببینم چی میگه!


73- از ترکه میپرسن: ببخشید ساعت چنده؟ میگه: والله تقریباٌ سه و خورده ی. میپرسن: ببخشید، دقیقاٌ چنده؟ میگه: دقیقاٌ هفت و سی و یک دقیقه!


74- ترکه میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: 2000 تومن. ترکه یکم بالا پایین میکنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: 1000 تومن. باز ترکه یوخده با پولی جیبش ور میره، میگه: پیتزا کوچیک چنده؟ یارو میگه: 700 تومن. ترکه دست میکنه تو جیبش یک صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یک جعبه اضافه به ما بده!
 


76- ترکه از طبقه صدم یه ساختمون مي‌پره پایین، به طبقه پنجاهم که میرسه میگه: خب الحمدالله تا ینجاش که بخیر گذشت!


77- زنِ ترکه دو قلو میزاد،‌ ترکه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب کنه،‌ به یارو میگه:‌ حاج آقا ارزون حساب کن هردوشو ببرم!


78- ترکه میره واسه تلفن همراه ثبت نام میکنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. ترکه هم رو کمربندش مینویسه: به زودی در این مکان یک عدد موبایل افتتاح خواهد شد!


80-ترکه میره ساندویچ فروشی و میگه:یک ساندویچ سوسیس بده بخوریم، فروشنده: ببینم تو ترکی؟ - از کجا فهمیدی؟ فروشنده: خب از لهجه ات معلومه دیگه. ترکه تصمیم میگیره تمرین کنه و لهجه شو از بین ببره.شب و روز تمرین میکنه بعد از سه سال میره توی همون مغازه و میگه: یک ساندویچ سوسیس بده بخوریم. فروشنده: ببینم تو ترکی؟ - حالا دیگه از کجا فهمیدی؟
فروشنده: از اونجا که پارچه فروشیه مرد حسابی...!!!!


90-بچه: بابا, هواپیمای به این بزرگی رو چطور می دزدند؟ - پدر: اول صبر می کنند بره بالا, کوچیک که شد بعد می دزدنش!!!


100-به ترکه میگن: با کوشش یه جمله بساز.میگه: شلوار من کوشش؟ - میگن: نه یعنی اینکه توش از کار و تلاش و کوشش استفاده شده باشه. میگه: شلوار کار من کوشش !!!


101-ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش, بابای دختره گوشی رو برمیداره...! ترکه میگه: ببخشید منزل آقای اصگری؟
بابی دختر میگه اشتباه گرفتید. ترکه میگه:اگه ایشتباه گرفتم چرا شما گوشی رو برداشتی؟؟؟...


102-به ترکه میگن با شیشه یه جمله بساز؟ میگه: ساعت یک ربع به شیشه!!

2 | 3