Make your own free website on Tripod.com

عرب بهلول اصفهانی فارس قزوینی معتاد رشتی ترک

ه يارو تو قزوين رئيس بانك بود . يه آگهي داد به اين مضمون :
جوان 18 ساله براي15 نفر
نوجوان 15 ساله براي 10 نفر
نونهال 10 ساله براي 5 نفر
كودك 7 ساله براي 2 نفر
چه كسي كليد طلايي مهد كودك را خواهد برد؟!!!

يه قزوين يه بچه زير بغلش بود و ميدويديكي پرسيد كجا ميدوي . گفت :فردا امتحان بچه بازي دارم هنوز لاشم باز نكردم!!!


از دخو(یه قزوینی) مي پرسن؟ شما تحصيل کرده اين؟ مي گه: والا بالام جان، تحصيل که نه ولي محصل زياد کرديم.
دخو تو مسابقه ۲۰ سئوالي شرکت مي کنه، جواب سئوال قرص بوده، دخو مي پرسه؟ آقا، ما تحته؟
مي گن: نه خير، مي پرسه؟ وسطش شکاف داره؟ مي گن: آره. دخو مي گه: خوب ماتحته ديگه،
مي گن: نه، اصلا ما تحت نيست، دخو مي پرسه؟ وسطش سوراخ داره؟ مي گن: نه. دخو مي گه: اين چه طور ماتحتي يه که سوراخ نداره؟!!
يه روز ولايت دخو از روي زمين حذف مي شه،
مي گردن و مي بينن: چسبيده به سوراخ
لايه ازون !!!
دخو مي آد تهرون و مي ره نماز جمعه، وقت رکوع مي گه: من و اين همه خوشبختي، محاله!!!
دخو از يه خانواده ( خونواده ) دو ميليون تومن
مي دزده، بعد زنگ مي زنه و مي گه: بچه تون رو بيارين تا يه ميليونشو بهتون بدم!!!
 
يه خارجي مي ره قزوين، دخو مي پرسه؟ حالت چطوره؟ خارجي يه مي گه: مگه تو پزشکي؟ دخو مي گه: نه، من دام پزشکم.
.
مجيدي - مدير عامل شرکت نفت قبل از انقلاب - براي افتتاح مجتمع پتروشيمي، به ديار دخو مي ره، بعد از پايان مراسم، دخو فرياد مي زنه: مجيدي قهرمان،شب بمان،شب بمان!!!
 
بچه دخو از باباش مي پرسه؟ بابا مامان شبا کجا مي ره که بهش مي گي برگرد.
 
دخو در قزوين تو صف شير، اول از همه وايستاده بوده که برق مي گيرتش، آخر صفي يه غش
مي کنه ؟؟؟
دخو در قزوين مرض عفوني مي گيره و مي ره دکتر، دکتره مي گه: بايد صد بار تو برف بشيني. دخو مي ره يه جاي خلوت گير مي آره و صد بار
مي شينه. وقتي صبح مي آد، مي بينه: همه جا سياه پوشه، مي پرسه؟ چي شده؟ مي گن: ديشب صد تا ما تحت از اين ورا رد شده و هيچ کس نفهميده !!!
تهرونيه، اصي و دخو مي ميرن. اون دنيا، مي رن نامه اعمالشونو مي گيرن، مي بينن بدجوري افتضاحه و اگه اين ريختي پيش بره، هر سه تايي از قعر دوزخ سر در مي آرن! خلاصه مي رن پيش جبرييل و كلي پاچه خواري مي كنن كه اي بابا، يه فرصت ديگه به ما بدين تا جبران كنيم و آخر مخ جبرييل رو مي زنن و راضيش مي كنن كه يك فرصت ديگه بهشون بده. جبرييل شرط مي ذاره كه اگه تهرونيه خانوم بازي نكنه، اصي يه دنبال پول نباشه و دخو هه، دنبال دخو بازي نره، به اونا يه فرصت ديگه مي ده و الا همه شونو در جا سنگ مي کنه و صاف از ته جهنم سر در مي آرن! خلاصه سه تايي
برمي گردن رو زمين و خوشحال و خندون داشتن مي رفتن كه يه هو چشم تهروني يه مي خوره به يه خانوم و هرچي سعي مي کنه جلوي خودشو بگيره، نمي شه، آخر مي ره و يه تيكه بهش
مي ندازه. تيكه انداختن همون و درجا سنگ شدن همون! دخو هه و اصي يه حساب كار دستشون مي آد، يه نگاه به هم ميكنن و راه مي افتن. يه خورده جلوتر، اصي يه، يه ۱۰۰۰ تومني رو زمين
مي بينه، هي با خودش چك و چونه مي زنه، آخر مي بينه راه نداره... خم مي شه که ورش داره، يه هو دخو هه مي گه: آي بالام‌جان! خدا ازت نگذره كه هم خودتو سنگ كردي و هم منو!!!
 
دخو مي ميره، مي برنش و پهلوي يه هيولاي دو سر دفنش مي کنن. بعد از يه ماه، مي آن و
مي بينن: هيولا هه داره فرار مي کنه، مي گيرنش و مي پرسن؟ کجا؟ مي گه: بابا اين دخو هه، از اون روزي که اومده، داره با من حال مي کنه، حالا دو
روزه گير داده و مي گه: تو که دو تا سر داري، اون يکي سوراخت کو؟!!!
 
دخو هه داشته توي کيوسک تلفن، ترتيب يه بچه رو مي داده که پليس ها مي رسن، زودي خودشو
مي زنه به خواب. با ديدن پليس ها، يه دفعه از خواب مي پره و مي گه: اينجا کجاست؟ من کي ام؟ اينو (بچه) کي کرده تو کيوسک.
يه روز يه نقطه مي ره ولايت دخو، دايره
بر مي گرده !!!
 
دخو ازدواج مي کنه، با برادر زنش مي ره ماه عسل.
يه روز به دخو مي ‌گن: چرا زن نگرفتي؟ مي ‌گه: هنوز برادر زن مورد علاقه ‌مو پيدا نكردم.
روز جهاني كودك و پسر مبارك باد
از دخو مي پرسن؟ وصيتت چيه؟ مي گه: بعد از مرگم، جسدمو بسوزونن، بعد، خاكسترشو پودر بچه كنن.
 
يه چي توز توپي مي ره قزوين، چي توز حلقه اي بر مي گرده.
 
به دخو مي گن: با لوبيا جمله بساز، مي گه : کوچولو بيا.
علي معتمدي (استا د بزرگ)
يه روز به دخو ميگن با نمودار جمله بساز. ميگه : امان از ... مودار
يه رور دخو پير مردي رو ميبره مهد كودك و ميگه :

لطفا اينو خوردش كنين.!!!!
همشهريه دخو هفت جلد مثنوي مي‌نويسه به اسم خسرو و فرهاد!!!
يه بابايي چِكِش تو شهر دخو , برمي گرده ميفته زندون، با خودش ميگه الان اينا ترتيب ما رو ميدن،
بگذار يكم خالي ببنديم،‌ بلكن بترسند. شروع مي كنه ميگه:

آره من دو نفر رو خفه كردم، تو يك درگيري سه تا پليس كشتم،

شيش تا بي معرفت رو تو يك شب كاردي كردم، همين ديروز هم يك نالوطي رو با ساطور كشتم!
يارو قزوينيه بهش ميگه: ‌بالام جان تو ما رو هم كشتي!!!
مسافري كه به شهر دخو رفته بود تعريف ميكرد بر سر دروازه ورودي شهر نوشته شده: احتياط.

و بر سر دروازه خروجي شهر هم نوشته اند: عرض نكرديم...!!!
دخو حالش خيلي خراب بود, هرچي دنبال پسربچه ميگرده كسي رو پيدا نميكنه, ناراحت و عصباني به خانه ميره و شير گاز رو باز ميكنه.

يكي از دوستهاش ميرسه و ميپرسه:

چرا شير گاز رو باز كردي؟

- كسي رو پيدا نكردم, شير گاز رو باز كردم شايد آقاي ايمني بياد ....!!!
حسن آقا به دخو ميرسه و ميگه:

- سلام دخوجان حال شما چطوره؟

- دخو باشرمندگي به دوستش ميگه:

- سلام حسن آقا. ببخشين كه از روبرو نشناختمتون.